گراى به كسر اول و ثانى به الف كشيده و به تحتانى زده به معنى ميل و رغبت و خواهش و قصد و آهنگ باشد و به معنى گرفتن دست و پاى و دامن و كمر هم هست و به معنى سنگين و ثقيل و گران هم آمده است و حمله را نيز گويند يعنى چيزى را مانند چوب و سنگ و امثال آن برداشتن و به جانب كسى انداز كردن و نينداختن و يا دويدن به طرف كسى به قصد زدن و نزدن و امر به اين معنى هست يعنى ميل نماى و قصد و حمله كن و ميل و قصد و حمله كننده را نيز گويند كه فاعل باشد و به فتح اول و تخفيف ثانى هم به معنى مذكور و هم لقب پادشاهان تاتار باشد چنان كه پادشاهان عجم راكى و روم را قيصر و ترك را خان گويند با تشديد ثانى دلاك و سرتراش و حجام را مىگويند و بنده را نيز گفتهاند كه در مقابل آزاد است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص780) 
- [بفتح] در تحفه بمعنى گرائيدن باشد يعنى ميل كردن. مثالش دقيقى گويد: بيت تيزهش تا نيازمايد بخت بچنين جايگاه نگرايد و در جميع نسخ باين معنى آمده كه گراى اسم فاعل باشد يعنى ميل كننده چون گشاى كه گشاينده و نماى كه نماينده باشد نه گشودن و نمودن. مثالش ابو المؤيد گويد: بيت رو ز كجيهاى درون صاف باش راست گراى ره انصاف باش و ديگر بمعنى امر بميل كردن نيز آمده چنانكه شاعر گويد: بيت بروى دل ابواب دانش گشاى بدرگاه ارباب دانش گراى و شيخ سعدى نيز فرمايد: [بيت] بنوبتند ملوك اندرين سپنج سراى كنون كه نوبت تست اى ملك بعدل گراى و صاحب فرهنگ منظومه بمعنى حمله آورده [1]. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1248) 
ميل كردن بودن .دقيقى گفت: بيت تيز هش تا نيازمايد بخت بچنين جايگاه نگرايد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص306) 
[صفت][فارسی]ميل كننده. و قصد كننده و حمله نماينده.و لقب پادشاهان تاتار. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][فارسی]ميل و رغبت و قصد و آهنگ و عزم.و خواهش.و تدارك و آمادگى.و كاست و كاهش.و تجارت و داد و ستد و سوداگرى.و سنگين و ثقيل.و گرفتن دست و پاى و كمر و دامن.و پيوستگى.و جملۀ با چوب و سنگ بجانب كسى.و سنگ اندازى.و تهديد و تخويف.و ميل كننده و رغبت كننده.و 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2888) 
(اسم) ميل. رغبت. ¦¦ (صف) مخفف گراينده است به معنى مشتاق، مايل و راغب در كلمات مركب مانند: بلندىگراى، شادىگراى. ¦¦بهمعنى استعمالكننده. بهكاربرنده: شمشيرگراى. ¦¦به معنى جلبكننده: دلگراى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2403) 
گراييدن بود چون ميل و يازيدن.دقيقى گفت: تيزهُش تا نيازمايد بخت#بچنين جايگاه نگرايد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص176) 
نيز حجّام. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص185) 